باران چه کوتاه بارید
انگار شنها
بوی دوبیتی گرفتند.
روزانه یک:تصمیم می گیرم 5 روزی یکبار مثل قبل ترها بیام این وبلاگ پرخاطره رو آپ کنم ...یه روز سرگرمی با صورت کتاب!!!!!! یه روز خودم خوابم یه روز برق قطع می شه بقیه روزها هم بازی با پری مهربونم...
روزانه دو:یه پیامک می زنم و ازش می خوام سرراهش از کتاب فروشی ونک برام کتاب مهمانی خدافظی رو بگیره... دوتا...پیامک می زنه گرفتم یکی!...منم زود زود ! هدیش می کنم به یه خواهر دوست داشتنی.
روزانه سه:پیامک می زنم :ما خونه حاجی هستیم برای دعای عرفه.پیامک می زنه: اِلتِم (یعنی التماس دعا)...........حسابی می خندم. دوستت دارم.
روزانه چهار:پری مهربون خونه عروسکش رو بغل می کنه می بوسه ناز می کنه روی پاش لا لا می کنه...بعد هم ذوق زده می کوبدش زمین!
روزانه پنج:7-8 قدم راه می ره...ایستاده می رق صه یک دستم رو می گیره و تند تند خودشو به اتاقش می رسونه... ولی وقتی ذوق زده می شه نشسته می ره جلو... مسواک می زنه و همچنان عاشق موبایل و لپ تاب تاچه!بچه ها رو خیلی خیلی دوست داره البته که عاشق میگل و گلچه است و دوری از اونا اشکشو درمیاره...
روزانه شش:دارم با نوید جرف می زنم یواش می زنم روی بازوش برای تاکید حرفم...سپینود میاد جلو و با نوید حرف می زنه و پشت سرهم روی بازوش می زنه! اگر هم ببینه من دارم با هیجان به چیزی می گم خودش بلندتر شروع می کنه به حرف زدن...عاشقتم یکی یدونه.
خانه:همه ی اسباب بازی ها ریخته وسط هال بی سبد.آخه دیشب خانم کوچولو با اینکه زورش نمی رسید خواست سبد رو بلند کنه..سبد پرید توی صورتش و دهان کوچولوش پر خون شد و گریه.... بعد هم با آیفن تصویری خندید!
هوا:دیشب تا خود صب بارون بود نزدیکای صب پنجره رو باز کردم و زیر باد خنک و صدای بارون خوابیدم.
کمتر از 16 روز باقی مانده تا فصل دیگر زندگی ما آغاز شود. نیامده دوستت دارم.
فال فندق:
جان فدای دهنش باد که در باغ نظر
چمن آرای جهان خوشتر از اين غنچه نبست