جستجو در وبلاگ:


۱۸ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۴:۰۷

● لينک‌های همسایه


● لينک‌های ورودی
sbodyhob.hit.bg
emadd.com
mnsrjes.pe1.de
ondietlog.hit.bg
musewsa.v0r.org
justladywu.free.bg
mdtkfyla.keep.pl
missfitlz.free.bg
golodaemzi.geklappt.de
dhaertjs.hit.bg

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۷۶۰ بازديد
ديروز: ۱۶۹۰ بازديد
اين ماه: ۳۳۹۱۸ بازديد
از ابتدا: ۱۲۷۳۹۰۰ بازديد

Powered by

ASP-Rider 1.6

۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۳ .
آرنج شو .

 

ای بابا اصلن کفش من این رنگی نیس...خیلی نارنجیه.. همه هم شاهدن...خوب حالا دم در اون خونه بوده که بوده چه ربطی به من داره...ها؟ منو دیدین میگو همرام بوده رفتم توی اون خونه؟...خوب که چی؟..چی؟بعد اونجا یه نفر مرده؟ استغفرلا..من چیکاره بیدم....این کفشه که زرده ...کفش من نارنجیه الانم پامه...بیا ببین..همه هم شاهد و ناظر...اصلن خودت بگو آدم عاقل می ره میگوی کیلو هفت هشت تومن رو با با موز کیلویی نهصد عوض کنه ...آدم هم بکشه دویست  تومن هم گیرش نیاد؟...خدا وکیلی؟ چی ؟من فرشته ام این کارا ازم بر میاد؟...ای واویلا...کفش من این رنگی نیس...

 

آفتاب روزهای مهربان !

ای طراوت هر آنچه جاودان !

تکیه گاه سال های دور دور !

بهترین دلیل گردش زمان !

نه!...مرا رها مکن به هر دلیل

با خودت مرا ببر به آسمان

ای امید جمعه های دور دست !

آفتاب روزهای مهربان !

 




نظرات (۰) ساعت ۲۳:۳۱ لينک
۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۳ .
مد .

پدرم به من گفته وقتی برادر کوچکم اذیتم می کند باید جوابش را با حرف بدهم نه با کتک. ولی
این کار سخت است.برای همین من بعضی وقت ها هر دو کار را می کنم.

                                                                                                 ناتاشا

                                                                                   کتاب "دوسِت دارم دیوونه!"



 
نظرات (۰) ساعت ۱۷:۵۴ لينک
۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۳ .
كانت .

 

-بیو بیو بیو بیو...بِسِن... ای یَل تَر... ها....مَحمَد...دِرِکو بیَند...

وِحیدو داره قالب عِوَض می کنه...کارش تِموم می شه... از پشت پنجره بُنگِش می دُم... تلفن بات کار داره...می دوه... با اشاره به صورتش ...یه روسری فرضی تو هوا می کشه...یعنی زِنِمِن؟...با شیطنت سِرُم هِلِ دومَن تکون می دُم...گوشی کو می وَرداره ... بَزِه سِلام می کنه...قاسو تُنی خو......گوشی میله سِرجاش می گه...خانم مَندِس ، مو ، ای قِه دوِاسُم به خالُم زِنِمِن...


همه ی ستاره ها را شمرده ام

کمی احساس می کنم

فردا

که آسمان هنوز آبی باشد

باد بوزد

آفتاب بتابد

پرنده بخواند

قاصدک مژده می دهد

بوی تو می آید...

                                      مهستا





نظرات (۰) ساعت ۱۷:۴۶ لينک
۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۳ .
دليت .

 

یک نفر طی تصادفی صدمه دیده بود...

من:خوب حالت چطوره ... سر کار هم که اومدی...

اون:خوبم ... ممنون... ها دیگه گفتن بیای سر کار بهتره..

من:ایشالا زودتر خوب بشی.

اون:اختیار دارین!

 

مشق هایم ناتمام

چشمهایم گرم خواب

گونه هایم رنگ شرم

دستهایم ناتوان

پر شده در دفترم هر چه غلط

پاک کن می خواهم

که غلط های مرا

یک به یک پاک کند

 

ولی این دفتر عمر

هیچ با پاک کنی پاک نخواهد گردید.

 

                           (مهناز میر عابدینی)


نظرات (۰) ساعت ۱۹:۰۲ لينک
۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۳ .
مون فيس .

 

هر کس روزنه ای است به سوی خداوند ، اگر اندوهناک شود . اگر به شدت اندوهناک شود .

 

... می گوید:"خودت گفتی یه شب خواب دیدی تو و مونس رفته اید توی دشت و اون جا صدای خدا رو شنیده اید که گفته بود دارید دنبال چی می گردید؟ و تو گفته بودی دنبال تو ، داریم دنبال تو می گردیم . بعد اون صدا گفته بود برای پیدا کردن من که نمی خواد این همه راه بیایید توی دشت و بیابان .گفته بود من توی سفره ی خالی شما هستم . توی چروک های صورت عزیز . توی سرفه های مادربزرگ . توی شیارهای پیشونی پدربزرگ . توی پینه های دست آدم های بدبخت و فقیر . توی عینک ته استکانی چشم های پدران نا امید...توی اشک های بچه ای که برای اولین بار از درد بی پدری گریه می کنه توی استیصال  . توی خدایا چه کنم ها . توی غلط کردم ها . توی نماز علی . توی اشک های علی . توی غم های علی....

 

از کتاب "روی ماه خداوند را ببوس" اثر آقای "مصطفی مستور"

 

... و من می گم: چرا خدا رو توی غم ها می بینیم؟ توی اشک ها . توی بدبختی ها . توی غم و غصه ها... چرا  توی سفره ی خالی؟ من خدا رو توی لبخند یه پسرک فسقلی کچل و تپلی که داره بادبادک هوا می کنه می بینم .من خدا رو توی هیجان عروسک بازی یه دخترک مو فرفری لپی می بینم.

 

 

تهرون رفته بیدم . خواستم سپیده جونم رو ببینم .....آقای ماکان رو توی نمایشگاه دیدم...

مریم مهربون  رو می شناسین؟ من بیشتر!!!

 

 

نظرات (۰) ساعت ۱۵:۴۱ لينک
۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۳ .
راين .

 

الو ... الو ...  ۱...۲...۳... امتحان می کنيم... اِ اِ ... من رو آنتنم؟ اُکی. اينجا تهران است .صدای مرا از تهران بزررررررگ می شنويد...(نمی شنويد ؟) من تهرانم و اينجا هوا بارانی و ابری و تيره و تاريک است و مطبوع است و خنک و کمی تا قسمتی سرد است.... و من به ايران بر نمی گردم!!!

استرس امتحان  به طرز فجيعی روحيه مهربان ، دوست داشتنی و شادابم رو مکدر کرده ترس از قبول نشدن...... از خونه که می خوام بيام بيرون... صدام می زنه ،قرآن رو به دستم می ده و به من می گه قرآن رو ببوس و از زيرش رد شو.يه بار می بوسم از اينور می روم اونور ....يه بار ديگه... بار سوم که رد می شم يه طرز شگفت آوری دوباره برگشتم سرجای اولم ... می خوام برم بيرون او قرآن رو سرجاش می ذاره و می گه موفق باشی به صورت مهربونش نگاه می کنم و می دونم داره واسم۲آ می خونه... بر می گردم و تند تند می بوسمش انگار می خوام اميدواری او رو به خودم منتقل کنم و اضطراب خودم رو به او.. می خنده و می گه قرآن رو که بوسيدی ... پس الان من مفاتيحم.... من با روحيه ی قوی می رم امتحان بدم ..................................... برمی گردم در حاليکه امتحان موکول می شه يه ۴۵ روز ديگه

امروز حس شاعرانه ... نه شعرم ....  نه شعر نمی نويسم همين...بيدار شدی؟


نظرات (۰) ساعت ۰۷:۴۱ لينک
۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۳ .
دريم .

آممم ... خوب من برای اینکه یه آپرچونیتی رو از دست ندم این فُرس بهم اومد که برم تهران و گرنه الان برا من تایم واسه ی تریپ نبود به هر حال اینم یه گیفته برای فرندهام  ... این تهران.

جملات بالا از ... مای سلفه .  من  اصلن غرب زده نشدم و این نوع اسپیکینگ من هیچ ریلیشن شیپی با کانال ها ی کفار نداره مطمئن باشین.

 

                                                          ***

عینکم که نیست

پنجره ها دیوارند

و صورت ها نقاشی های نا تمام

خدا

عینکم که نیست

شاعر می شوم.

                                                          ***

فردا شب هوای تهران رو می بلعم.

                                                          *** 
گل آقا رفت.


نظرات (۰) ساعت ۱۰:۰۵ لينک
۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۳ .
آرزو يا ويش .

 

یکی از سوالات آزمون استخدامی ادواری -11 اردیبهشت83 -

132-وبلاگ چیست و از حیث فرهنگی چگونه ارزیابی می شود؟

الف)وبلاگ برای هر فرد امکان حضور در شبکه ی اینترنتی را فراهم می سازد و از هر حیث فرهنگی امکانی برای ارتباط بر نبتای تجربیات فردی است.

ب)وبلاگ ها سایت های فرهنگی در اینترنت هستند که در عمل محیط های گسترش ابتذال در عرصه ی فرهنگ را سبب می شوند.

ج)یک ابزار جدید ارتباطی است که موجب تسهیل ارتباطات و گسترش تعامل میان حوزه های فرهتگی شده اس و از این حیث به گفتگو در عرصه جهانی کمک کرده است.

د)کانال های ارتباطی جدید برای انتقال مهارت های هتری و تجربیات فرهنگی است.


(آی وبلاگ اين همه مهم هستی ها... آلان بلاگ اسکای از خوشی باز هم می پکه.)

                                                      ***

این مکالمه بین دو نفر که هر دو مدرک لیسانس دارند به وجود آمده است.  )                                                        

 

یکی:روز دوشنبه یه مصاحبه دارم برای استخدام .مصاحبه ی احکام.

دوستِ یکی:ببین یه کتابی هس ... همه چیزا رو توش نوشته .اگه اونو گیر بیاری همش رو بخونی خیلی عالیه.

یکی:منظورت رساله ای؟

دوستِ یکی:هاااااا ... آفرین همینه .

(توی پرانتز عرض کنم که ببینین به کجا رسیدیم  اگه از مسلمونی فقط اسمش رو .... لا اله الا ..)

                                                     ***

 

گره می زنم

تار و پود آرزوهایم را

بند به بند

به فرش حضورت

و تو نمی مانی

 

 

نظرات (۰) ساعت ۱۳:۳۰ لينک
۰۸ ارديبهشت ۱۳۸۳ .
فال .

 

هر صبح
از فنجان قهوه ی چشمانت

فال روزم را می خوانم

این نقش تشویش تو

از رفتن من است؟

دلم می خواهد….

 

متوجه شدين که امروز بارون می وزيد؟

 

 

 

نظرات (۰) ساعت ۱۸:۴۱ لينک
۰۶ ارديبهشت ۱۳۸۳ .
خط مي خورم؟ .

برگ برگ آرزوهایم را  ورق می زنم

 باد

 هراسان می وزد

 وبرگ های خط نخورده را با خود می برد

 فراموش می کنم

 که تو

 کجای آنها ایستاده بودی

 فقط می دانم

 هیچ گاه خط نمی خوری.


می گفت خدا نکنه یکی در حقم بدی کنه چنان نفرینم می گیره که خودش نمی فهمه از کجا بوده اینو پیرزنه فالگیر نمی گه یکی می گه همین دورو برا.
پ.ن.يکی از ايشون خبر بده.



نظرات (۱) ساعت ۲۰:۰۰ لينک
۰۴ ارديبهشت ۱۳۸۳ .
ايمپرتنت .

دست خودم درد نکنه که عکس به اين توپی گرفتم.
اين عکس از ديوار کنار دريای بوشهره البته روبروی دريا گرفته بيدم...فک کنم تعدادی بچه به مناسبت روز جهانی کودک اينجا نقاشی کشيدن.
يه سوال :اگه بخواين يه کار خوب داشته باشين چيا براتون خيلی مهمه؟

مرا انگيزه ی ماندن تو هستی!
                                                                                                                         

نظرات (۰) ساعت ۱۵:۵۸ لينک
۰۱ ارديبهشت ۱۳۸۳ .
جمعيت عسلويه چند نفره؟ .

من:دیروز نبودی...

خودش:آره رفته بودم عسلویه بازدید. (پارس جنوبی)

من:خوب بود؟

خودش:آره .واقعا لذت بردم. تاسیسات نفتی و اینا...چیزیی که خیلی جالب بود یه کمپرسور بود که راهنما توضیح داد این کمپرسوره برای نصبش از یک میلیون و پانصد نفر نیرو استفاده شده و الان برای اپراتوری کمپرسور فقط به 3 نفر نیاز هست!!!!

من:

 

 

ابروی تو روی شاعران را کم کرد

قدت کمــــر اقاقیـــــا  را خم کرد

حوای دو چشم عاشق و معصومت

چشمان من نفـــهــم را آدم کرد

(نکته داره اين شعره ها )

عکسهای پایین از مراسم عاشورای امسال در بوشهر گرفته شده است متشکرم از فرشتنده عکسها

فرشتنده=فرشته ای که عکس ها رو فرستیده.



هوای پريدن آبيست.





نظرات (۰) ساعت ۱۰:۱۴ لينک
<< صفحه بعدی صفحه قبلی >>
● موضوعات
داستان
فتوبلاگ

هوای پریدن آبی بود.
شهريور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تير ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تير ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
شهريور ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
دی ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
آبان ۱۳۸۴
مهر ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴
خرداد ۱۳۸۴
ارديبهشت ۱۳۸۴
فروردين ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
آبان ۱۳۸۳
مهر ۱۳۸۳
شهريور ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳
ارديبهشت ۱۳۸۳
فروردين ۱۳۸۳
اسفند ۱۳۸۲
بهمن ۱۳۸۲
دی ۱۳۸۲
آذر ۱۳۸۲
آبان ۱۳۸۲
مهر ۱۳۸۲
شهريور ۱۳۸۲

برو به تاريخ:



صفحات
۱

پرهای پرواز دستان توست

عاشق که باشی

هوای پریدن آبیست

عاشق تر که شوی

محو می شوی

دوست داری بیشتر راه بروی

کنار روحی که فراز ابرهاست.

 

ارتباط
برای تماس با نويسنده:
mahasta14@gmail.com

نام:

ايميل
وب‌سايت:
موضوع:
متن نامه:

© Copyright weblog 2003