هرگز پادشاه جهان نبوده ام
جز آن دم که
از عشیره ی شاهان
دوری جسته باشم!
احساس داشتن تو
دانش حکومت
بر پنج قاره به من می دهد!
حکومت بر شاخه ی باران،
ارابه ی باد،
مرغ حق،
مزرعه ی خورشید...
به آدمیانی فرمان دهم که پیش از من،
کسی برایشان فرمان نداده است!
بازی کنم با ستارگان راه شیری،
چون کودکی که با گوش ماهی ها!
هرگز شاه نخواهم بود و
نمی خواهم باشم...
لیکن خفتن تو بر کف دستانم
-چون مرواریدی غلتان-
مرا به این رویا می برد که پادشاه روسم،
یا انوشیروان ایران...
نزار قبانی
نکته مدیریتی:وقتی با چند نفر می ری بیرون برای اینکه بهت خوش تر بگذره ، به دل نگیر و با هر کی مثل خودش حرف بزن!
روزانه یک:یه پلاژ می گم یکی می خونین! به سوی اولین پلاژ بانوان در ایران-بوشهر بشتابید که غفلت موجب پشیمانی است.(ورود آقایون ممنوع بید ، هست) اصلا و ابدا از بالای دانشگاه خلیج هم دید نداره . خودم چک وکردم! بچه ها منتظریم.
روزانه دو:دیروز یه فسقل به اسم آناهید، اول که منو دید صدام نزد، بعدش می گفت مهستا ، نیم ساعت بعد صدام می زد معصومه!!!! آخرش می گفت پرستا !!!
روزانه سه:این شی وبلاگ من شخصیتی داره جالب تر از حد تصور ، هر چی خاطره ازش تعریف می کنم بازم روز نو و خاطره جدید! مورد تازه اینه که ایشون در کمال باحالی با من قرار می ذاره که بریم دریا ، بعد با یکی دیگه می ره!!! البته نو پرابلم خدا نگه داره الا رو!
روزانه چهار:"می گه 5 تا خواهریم با فاصله سنی کم ، بچه که بودیم خیلی خیلی فضول بودیم و اذیت می کردیم مامانم عصبانی که می شد می آمد همه رو یکی می زد ، بزرگه رو دوتا . می گفت تو نقشه کش اونایی ، پس حقته که دوتا بخوری!!!! " جالبه که اینا الان که بزرگ شدن و بچه هم دارن هنوز همونطوری هستن! و بچه هاشونم مثل خودشونن زلزله!
روزانه پنج:یادم رفت بگم که چقدر از باخت برزیل خوشحالم ، حالا که ایتالیای عزیز هم اومده نهایی دیگه عیشمون تکمیله .
تلافی:دخترجوانی ازمکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل می شود.پس از دوماه، نامه ای ازنامزد مکزیکی خوددریافت می کند به این مضمون: «لورای عزیز، متأسفانه دیگرنمی توانم به این رابطه ازراه دور ادامه بدهم وباید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من راببخش وعکسی را که به تو داده بودم برایم پس بفرست.» باعشق:روبرت
دخترجوان رنجیـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش می خواهدکه عکسی ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه 56 تا بودند باعکس روبرت، نامزد بی وفایش، دریک پاکت گذاشته وهمراه با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون:
«روبرت عزیز، مراببخش، اماهرچه فکرکردم قیافه تورا به یادنیاوردم، لطفاً عکس خودت راازمیان عکسهای توی پاکت جداکن وبقیه رابه من برگردان.» از اینجا

فال فندق:
گفتی نگاه دار دلت را برای من
جان از برای کیست که دل از برای توست!