جستجو در وبلاگ:


۱۷ شهريور ۱۳۸۹ - ۲۰:۳۷

● لينک‌های همسایه


● لينک‌های ورودی
myjaneqq.5gigs.net
fitforumcse.hit.bg
rezas.blogsome.com
todnotrahnikiq.obywateleuropy.eu
myjaneewx.66ghz.com
myjanedk.iblogger.org
vnwdl.knows.nl
wjakupcake.freehostingsolution.com
todnotrahnikiw.edo-jidai.com
selolowo.angelfire.com

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۱۴۶۲ بازديد
ديروز: ۱۵۲۴ بازديد
اين ماه: ۳۲۹۳۰ بازديد
از ابتدا: ۱۲۷۲۹۱۲ بازديد

Powered by

ASP-Rider 1.6

۲۸ مرداد ۱۳۸۳ .
لالایی .

از پشت ویترین اون ساعت آبی رنگ رو نشون می کنم و تصمیم می گیرم به مناسبت اینکه امروز 4شنبه است واسه خودم بخرمش . مصمم وارد مغازه می شم و با مودبانه ترین جملات ممکنه از فروشنده درخواست می کنم که ساعت رو بهم نشون بده . آقای فروشنده درحالیکه توی صندلیش فرو رفته و به طرز مشکوکی تلفن رو درآغوش گرفته و مشغول صحبته از سر بی حوصلگی سرش رو می چرخونه و با صدای آرومی که ادامه صحبتای تلفنیشه قیمت ساعت رو می گه...ازش خواهش می کنم که بیاردش و اون مجدد قیمت رو تکرار می کنه با لحنی که من رو از قیمت بترسونه... بر دیدن ساعت اصرار می کنم تا آقا با بی میلی تلفن رو نگه می داره و ساعت رو به من نشون می ده ساعته از نزدیک اصلا قابل توجه نیس اما ساعت دیگه ای جلب توجه می کنه اما آقای فروشنده که مطمئن شده من قصدم خرید نیس و فقط می خوام اونو از تلفن حرف زدن بندازم با خشانت می گه خانم هروقت تصمیم گرفتی بخری بیا...

 

 

متفکرانه سرم رو بلند می کنم و خیلی جدی به ساپیراس می گم از امروز من می خوام یه فرشته باشم قطعا دقیقا و تحقیقا .سرش رو از روی کاغذاش بلند نمی کنه ولی می گه:پس تا حالا چی بودی؟!!!

 

تا حالا صبح زود هفت سنگ بازی کردین؟چه مزه ای می ده؟ مطمئنم می چسبه حتی اگه از خوابت بزنی و دیر سر کارت برسی!

 

اینم یه هدیه از شکوفه یاس گلم.

 

 

مهرت را

بر حریر دلم

سنجاق زده ام

جنسش خوب است

باز نمی شود.

 

 

این یه لالایی با صدای مرحوم حسین پناهی ...خدا رحمتش کنه که می گفته :خوش به حال لک لکا که عشقشون قاف نداره...خودش بی خبرتر از همه رفت.لینک از محمد آنلاین.اگه خیلی ناراحتین گوش ندین.

 

لالایی (۱۷) ساعت ۲۱:۱۴ لينک
۲۵ مرداد ۱۳۸۳ .
نسیم نازنین .

ـ صبح زود نامه ات را نسیم آورد

 بوی گل های نسترن نامه ات مرا از خواب بیدار کرد...

 می دانم که باز از آن صبر سردت و نماندن هایت نوشته ای ...

نامه را نگشوده بر بلندترین پله ی آرزوهایم می گذارم....

و آرزو می کنم هروقت که خواستم آن را بخوانم از ماندن و دلتنگی برایم نوشته باشی نازنینم.  

 

 

ـ بندر بوشهر در 29 درجه و 20 دقیقه عرض شمالی و 50 درجه و 55 دقیقه طول شرقی نسبت به نصف النهار گرینویچ در کنار خور نسبتا کوچکی در سواحل خلیج فارس و در منطقه ی هموار و جلگه ای که بیشتر قسمت های آن هم سطح دریاست ( حداکثر ارتفاع بوشهر 3 متر است ) قرار دارد . بوشهر دارای آب و هوایی گرم و نمناک و گرمای طولانی بیش از شش ماه از سال است و کمتر از چهار ماه هوای ملایم و دو ماه معتدل تا کمی سرد می باشد. من متولد بوشهر و بزرگ شده و ساکن همین بندر شرجی ناک می باشم.

                                                       

ـ دوتا هستند ترک موتور پکیده ای نشسته اند و با هیجان قضیه پرخوری شام عروسی پریشب را برای هم تعریف می کنند خانمی که پشت فرمان ماشینی نشسته از پیچ یک فرعی وارد اصلی می شود و با این دو نفر روبرو می شود قضیه هیجان انگیز شام خوری فراموش می شود و نفر عقب شروع به مسخره کردن خانم راننده می کند...خانم راننده بدون توجه به رانندگی خود ادامه می دهد که با پیچیدن موتور به جلوی ماشین خانم ترمزی می کند و دوموتور سوار با خنده و سرخوشی مضاعف به طی مسیر خود ادامه می دهند درحالیکه قضیه جدیدی برای مبالغه به دست آورده اند....

     چندبار برای شما که خانم هستید و احیانا رانندگی هم می کنید این اتفاق افتاده؟ نگران نباشید این ماجرا تکرار می شود.

 

 

ـ راستی جدیدا به گوگل سرزدین؟چه می کنه این المپیک.

ایرانی (۱۹) ساعت ۲۳:۱۸ لينک
۲۳ مرداد ۱۳۸۳ .
کوچه .

همه کوچه ها پشت سر هم ردیف می شوند تا تو دور شوی...نه تقصیر هیچ کوچه ی بن بستی نیست که تو واردش می شوی و برنمی گردی.مهربان تر که باشی...نه مهربان هستی...صادق تر که باشی باخودت...می توانی برگردی که هیچ ذهنی...خودش را به خاطر هیچ فراموش نمی کند...من خود تو هستم فقط اسمم یا تو یکی نیست که آن هم یکی می شود..اگر تو بخواهی....چرا همه ی خواستنی های تو نماندن است و  من بودن...به خواسته ی دردناکت احترام می گذارم و با لبخندی رفتنت را بدرقه می کنم  کمی بیندیش دو کوچه ی دیگر شاید کمی بیشتر متوقف می شوی و کوله بارت را حتی نمی توانی بکشی آن وقت خستگی های کوچه های گذشته به دادت نمی رسند...هیچ کوچه ی نیامده ای هم دستت را نمی گیرد پشت سرهم بد می آوری و  هیچ یادت نمی آید که یک بار سر یک کوچه دلت را به یکی از گل ها دادی  و دلش را پس ندادی یادت می افتد که همیشه خوشبختی ات را با نام او زمزمه کرده بودی...نکند حالا او را....

...از دست داده ای؟

کوچه گرد (۲۰) ساعت ۱۸:۳۲ لينک
۲۰ مرداد ۱۳۸۳ .
آمین .

1-     مدتیه می خوام یه دوچرخه ی قرمز چند سرعته ی بیست و چهار بخرم...اما چه طوری انتخاب کنم وقتی که اینجا فقط سه  تا دوچرخه ی دخترونه  بیست و چهار تونستم پیدا کنم و فقط یکیش قرمزه...اون قرمزه هم تک سرعته است....یکی بگه چکار کنم...واسه دوچرخه ی قرمز پاشم برم تهرون؟

2-     درد ...درده .درد ...بده. حتی اگر به اندازه ی یه سوراخ کوچولو توی گوش باشه بازم بده....ای خدا به همه ی بیمارا شفا بده ... آمین.

3-     سریال پاورچین تموم شد...خیلی وقتا واقعا خنده دار و جالب بود وخیلی وقتای دیگه هم جدا تکراری و یکنواخت می شد...با این همه چهره ی جدیدی که  با بامشاد  متولد شد...حتی روی بچه های دبستانی هم تاثیر گذاشته بود...البته من شخصا یه دخترک زیر دبستان رو می شناسم که با علاقه بی وفایی رو می خوند.

4-     البته شاید جریان خانم شیرین عبادی یه کم قدیمیبه نظر بیاد ولی بد نیست این روزا که روز زن هم هس یه سری به سایت ایشون بزنید.
با تشکر ازريويو

5-      

شاید

آسمان بی پرنده

دوام بیاورد

اما

پرنده هم بی پریدن

د

و

ا

م

دارد؟

واسه حسن ختام يه بازي در سه بازي...بعضيا بازي ايکس ـاو خيلي دوس دارن.

آمین (۹) ساعت ۲۲:۵۶ لينک
۱۹ مرداد ۱۳۸۳ .
توپ سیفید .

1-هدیه روز مادر چی خریدین؟ پلاک ؟ زنجیر ؟....یا ظرف و قابلمه و چرخ گوشت و اینا !!!

دقت کردین این روزا تلویزیون می بینیم راجع به هدیه مادر تبلیغ لوازم آشپزخونه می کنه. روزنامه ها همینطور.ناخودآگاه اولین انتخاب بعضیا هم همین لوازم می شه! من یه سوال دارم این روز روز مادره یا روز آشپزخونه؟

2-دی شب یه گشتی توی آرشیوهام می زدم دیدم از همون اوایل که هوای پریدن آبیست رو توی بلاگ آسمونی باز کردم... کسی که بیشترین کامنت رو واسم گداشته ومعلومه که مطلب هر پست رو واقعا خونده ابوذره....ابوذر متشکریم!

3-اگه دلم یه دوچرخه ی قرمز بخواد یه توپ سیفید بهم بدن آرزوم برآورده شده؟این عکس رو هم شخصا پی دیربونم اسوندم...سیلش کنین....استقامت و پایداری!!!

4-نازنین!

دیشب

در سکوت سربی اتاق

چشم انتظار تو

کنار پنجره

نگاهم نسترن ها را آب می داد

باور نداری از ماه بپرس!

 

توپ توی دروازه (۹) ساعت ۰۰:۰۹ لينک
۱۶ مرداد ۱۳۸۳ .
روز مادر .

از همه بهتر مامان منه

طلا و گوهر مامان منه

فیلم مهمان مامان هدیه من به شما واسه روز مادر برید ببینید....خودم که هنوز ندیدمش

تنها زن جرثقیل ران ایرانی....

 

روز مادر به همه ی مامانا مخصوصا مامان گل و عزیز خودم و مامان بزرگا پنبه ریز!!!!

 عید خوبی داشته باشیم هممون.

نظر (۱۴) ساعت ۲۳:۵۷ لينک
۱۵ مرداد ۱۳۸۳ .
مسواک .

وارد مغازه ای می شم که فروشنده جوانی است ...مطمئنا از من کوچکتر:

من:سلام

فروشنده که حتی به خودش زحمت نمی دهد سرش را بلند کند...زیر لب سلام می کند

من:ببخشید آقا از این پارچه گل آبیش هم دارین؟

فروشنده:آره ا.نا همونجاس که...

من دوباره سرم را به طرف پارچه ها برمی گردانم و با دقت یه ۴ نوع پارچه با یک طرح که اشاره کرده بودم نگاه می کنم اولی زرد دومی صورتی سومی سبز و چهارمی قرمز است....به سبز اشاره می کنم و می گویم:

من: شما به این می گین آبی؟

فروشنده با ذوق:آره این آبیه نه!

من:اما ما به این می گیم سبز...!!!

و خارج می شوم

                                              ***                             ***                       

امروز از یک واقعه ای ۲ سال می گذره نمی دونم باید واسه صاحب واقعه تبریک بگم یا تسلیت...اما می تونم بگم...پنبه ریز

این عکسه هم دو رو سرچ می کردم اینا اومدن....جای آقای مسواک خالی.

                                           ***                                ***

کوچه ها را

همه با تو

یکی یکی یکی

پیموده ام

بدون تو رمقی هست؟

                                                             ******

ـفایت هر کی دوس داره رزمی کار کنه،البت اگه پاش درد نکنه،دکتر هم بش نگه رزمی کار نکن.

-آواز می خونی؟ بهت نشون می دم.

ـاز وبلاگ نازنین جون ...جرات دارین بدحجاب بیاین بیرون.

ـنامه ی مراد بده....

ـماهو می ذاره رو دوشش...

نظرات (۴) ساعت ۲۳:۴۳ لينک
۱۳ مرداد ۱۳۸۳ .
.

دلم یه دوچرخه ی قرمز خوشگل می خوات....

دست پسر درد نکنه که دو ماهه آزگار داره واسه شکوفایی این دات کام تلاش می کنه البته سلطنت بانو جونم هم از راه دور بهش امید می ده و می گه تو می تونی تو موفق می شی....ولی من نمی دونم الان کامنت دارم یا نه....

این اولین پست مستقل از بلاگ اسکای منه آخیییی...یادش به خیر....

 

امروزم را

نه به خاطر روزهای از دست رفته می سازم

نه برای فردای نیامده غصه می خورم

برای امروزم

می خندم.....لبخند بهتر نیست؟

 

ساعت ۲۳:۳۸ لينک
۰۶ مرداد ۱۳۸۳ .
اسمارتیز .

 

1-دیروز به اولین روزی که خواهد آمد فکر می کردم .

امروز به اولین روزی که قشنگ بود و صمیمانه فکر می کنم.

فردا به اولین روزی که  تنهایی است فکر خواهم کرد.

 

2-فصل تابستون رسیده و گرما و عرق ریزون و... عرق خوری

می:پیشنهاد بدین برم یه عرقی بگیرم...من می گم نسترن...

مامی:چهارعرق

پسر:شاطره

ددی:...BAYDIMESHK

   :.... 




3-زمانی اون گردن بند مروارید خیلی خیلی خیلی قشنگ بهت میاد که  دوسش داشته باشی....می شه یه گردنبند قشنگ...گردنبند بمونه ...اما بعداز مدتی.... دیگه قشنگ نباشه.... خدا نصیب نکنه.(گيج شدين؟ ان پی..بی خی خی )

 

4-می گم شما اسمارتیز خون تون کم نشده ؟

۵-يه خرگوش پر از اسمارتيز...مشکوک نيس؟ چرا هويج نخورده؟ 



ساعت ۲۳:۰۷ لينک
<< صفحه بعدی صفحه قبلی >>
● موضوعات
داستان
فتوبلاگ

هوای پریدن آبی بود.
شهريور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تير ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تير ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
شهريور ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
دی ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
آبان ۱۳۸۴
مهر ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴
خرداد ۱۳۸۴
ارديبهشت ۱۳۸۴
فروردين ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
آبان ۱۳۸۳
مهر ۱۳۸۳
شهريور ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳
ارديبهشت ۱۳۸۳
فروردين ۱۳۸۳
اسفند ۱۳۸۲
بهمن ۱۳۸۲
دی ۱۳۸۲
آذر ۱۳۸۲
آبان ۱۳۸۲
مهر ۱۳۸۲
شهريور ۱۳۸۲

برو به تاريخ:



صفحات
۱

پرهای پرواز دستان توست

عاشق که باشی

هوای پریدن آبیست

عاشق تر که شوی

محو می شوی

دوست داری بیشتر راه بروی

کنار روحی که فراز ابرهاست.

 

ارتباط
برای تماس با نويسنده:
mahasta14@gmail.com

نام:

ايميل
وب‌سايت:
موضوع:
متن نامه:

© Copyright weblog 2003