جستجو در وبلاگ:


۱۷ شهريور ۱۳۸۹ - ۲۰:۴۲

● لينک‌های همسایه


● لينک‌های ورودی
todnotrahnikiq.blogostrefa.org
myjaneqq.5gigs.net
fitforumcse.hit.bg
rezas.blogsome.com
todnotrahnikiq.obywateleuropy.eu
myjaneewx.66ghz.com
myjanedk.iblogger.org
vnwdl.knows.nl
wjakupcake.freehostingsolution.com
todnotrahnikiw.edo-jidai.com

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۱۴۷۲ بازديد
ديروز: ۱۵۲۴ بازديد
اين ماه: ۳۲۹۴۰ بازديد
از ابتدا: ۱۲۷۲۹۲۲ بازديد

Powered by

ASP-Rider 1.6

۲۷ مرداد ۱۳۸۶ .
آخرین پست از خانه .

تا انتهای این غزل مهمان من باش

بنشین تماشا شاهد پایان من باش

طولی ندارد عرض من خوددار می باش

این لحظه های واپسین خواهان من باش

ابری ترین روز مرا مال خودت کن

هم باد هم طوفان و هم باران من باش

عاشق اگر نومید شد باید بمیرد

نور امیدی در شب هجران من باش

سوگند بر هر چه نگاه عاشقانه است

دردم تویی یکبارهم درمان من باش

بگذار حرف آخرم را گفته باشم

پایان ندارد این غزل از آن من باش

                                                اسماعیل دشوارگرد-نغمه

 

 نکته مدیریتی :اگر به زور بردنت کنسرت حتمن خیریتی داره ، حداقل توی اون دو ساعت می دونی که می تونی کیف کنی.

 

روزانه یک: دارم وسایلم رو جمع می کنم ، یه حسیه... دلم برای کتابخونه و نور پنجره و این گوشه خودم میز تحریرم  و همه جا تنگ می شه البته الآن می تونم تحمل کنم اما دو روز دیگه...

 

روزانه دو: گره می خوره کور می شه با دندون هم باز نمی شه..زنجیر مامانمو می کم 45 دقیقه باهاش (زنجیره) صحبت کردم تا باز شد

 

روزانه سه :یه کیبورد نو گرفتم که کلیدهای فارسی داره!!! البته الان توی کارتنه اما تنها چیزی که دلم براش تنگ نمی شه همین کیبورده است که وقتی اسپیس می زنی تا آخر سطرت کش میاد!

 

روزانه چهار:بلیط ندارم  تا دیروز پروازا بسته بوده الان پر شده ...

 

روزانه پنج: غر بسه

 

روزانه شش:رفتیم کنسرت گروه استاد ذوالفنون جای همه خالی...فوق العاده بود... عالی... یه چیزی هم بود یه موج محبتی بین اعضا بود...مثلا آقای بامداد یه قطعه رو خوب می اومد استاد لبخند مهربونی بهش می زد...یا آقای سهیل ، تار، خوب می نواخت لبخندی از دیگری دریافت می کرد...جو بسیار مهربان بود. بسیار مشعوف شدیم..

 

فال حافظ:

اگر پوسیده گردد استخوانم

نگردد مهرت از جانم فراموش

 

 

پایان ندارد... (۲۱) ساعت ۱۱:۳۵ لينک
۱۳ مرداد ۱۳۸۶ .
عطر تو .

کوچه پر از هلهله و گفتگوست

جلوه دیگر سفر پیش روست

آه اگر بشکفد از دست عشق

غنچه بغضی که مرا در گلوست

...

کوچه پر از عطر خداحافظی است

می روم اما دل من پیش اوست

                                     مریم اسماعیلی-رشت

 

نکته مدیریتی:اگه یه بار 700000 تومن سرتون کلاه رفته ، امکانش هست اینبار 2000000 تومن سرتون کلاه بره!

 

روزانه یک: کمتر از یک ماه دیگه می رم همسایه حافظ و اینا می شم!

 

روزانه دو:از بچگی خاطره های خوبی از شیراز دارم بوی خوب درختا ، سروهای بلند، گردوهای حیاط خاله، سالاد عصرانه، صدای گنجشکها... خدایا به خاطرات خوبم از شیراز بیفزا!

 

روزانه سه: برای امشب بلیط دارم ، اما می خوام با پرواز صبح برم نفر یازدهم  لیست انتظار صبحم و تا نفر دهم می روند و پرواز بسته می شه؟ خیریتی در کاره؟

 

روزانه چهار: حدود 70 درصد مسافران پرواز بوشهر سطل های رتب در دست دارند و اکثرا به طرز غیرقابل استانداردی!! بسته بندی شده اند ، نتیجه این بی دقتی هم اینه که وقت تحویل چمدانت ، کاملا چسبناکه!

 

روزانه پنج:دیده ها و شنیده ها حکایت از این داره که بعد از وضعیت جدید بنزین ، کرایه وسایل نقلیه در تهران و شیراز افزایش خاضی نداشته ، اما بوشهر!!! کرایه های شخصی دو برابر شده اند ، آژانش ها وسیله ندارند اگر هم باشد با کرایه ای یک و نیم تا دو برابر  و با کولر خاموش مسافر را می رسانند! قابل توجه پسردایی!

 

روزانه شش: پنجشنبه متوجه شدم که یه فرصت خیلی خیلی مناسب رو از دست دادم! خدایا فرصت بهتری رو در حالیکه من متوجه شوم ، به زودی برایم مقدر بفرما! ( خوبه موموجونم؟! )

 

فال فندق:

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی

باشد که از خزانه غیبم دوا کنند

 

فرصت از دست می دین؟ (۱۷) ساعت ۱۹:۲۹ لينک
۰۵ مرداد ۱۳۸۶ .
تو را من لینک خواهم کرد .

سحرگاهان که در خوابی
تو را من لینک خواهم کرد
به بقال محل هم لینک خواهم داد
به وبلاگ گدایان و سپوران نیز خواهم رفت
سحرگاهان که در خوابید من هم خواب خواهم دید
مرا هک کن
خیالی نیست
دوباره آی دی از نو
و روز از نو
تمام شب به روزم من
و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد
و با فیلتر شکن یک روز
وبلاگ خدا را باز خواهم کرد

           علیرضا قزوه در عشق علیه سلام + رویو

 

نکته مدیریتی یک:وقتی به مدت سه ساعت اشک ریختین ، فکر نکنین از چشماتون پیدا نیست!

 

روزانه یک: دوم آذر ماه 81 برای دومین بار وارد کارخانه ای شدم ، که تا روز چهارشنبه در آنجا مشغول به کار بودم . روز عجیبی بود ، یک دوست رو بعد از سه ماه در حالیکه تصمیم بر این بود که نبینمش ، دیدم.  با دوست دیگری آشنا شدم در حالیکه ادعا داشت دورگه است! ( پدرش اهل روستای ... و مادرش بوشهری بود . وقتی گفت دورگه است فکر کردم مثلا پدرش آفریقایی ( بنا بر رنگ پوست دوست جدید) است!!!) و به مدیر جدید مرتب می گفتم آقای مهندس درحالیکه ایشون دیپلم اقتصاد داشت و با هر بار مهندس گفتن من لبخند می زد) تجربه جدیدی بود ، کار کردن در محیط کارگری با افرادی که اکثرا از روستا به شهر آمده بودند و شدیدا جو گیر  .البته بعد از 5 بهاری که گذشت ، من هم یاد گرفتم چطوری با اونها دوست باشم ، به حدی که روز چهارشنبه از صبح بیشتر از سه بار بغضم رو فرو بردم و از ساعت یک کنترلش از دست من در رفت و با دوستام مراسم آبغوره گیران داشتیم.

 

روزانه دو: فعلا علی الحساب بگم که می خوام یه شرایط جدیدی رو رو شروع کنم توی یه شهر دیگه ، همه چیز جدیده ، دقیقا نه اونجور که می خوام اما درستش می کنم ، ان شالا.

 

روزانه سه:چند تا هدیه از دوستام بهم رسید : حافظ ، عروسک، تابلو و... یه عکس خودم که توی اتاقم پشت میزم درحالیکه بادقت دارم صنایع پلاستیک می خونم ...بهترین هدیه است یادم می مونه کی کجا چطوری چی با کی... ممنونم.

 

روزانه چهار: دو سه روز آخر ، با دوستانم تمام خاطراتمون رو شخم زدیم و کلا خوبی ها یادمون می آمد ، اما یکی از دوستام لطف کرد و لحظه آخر درحالیکه خیلی ناراحت بودم و نمی خواستم ناراحتش کنم گفت با همه خدافظی کردی جز من!! ای بابا بی خیال ، روز آخره...

 

روزانه پنج: وقتی اومدم خونه طبق عادت همه ی این سالها نشستم به تعریف کردن، گفتم خدافظی برای من سخت تر بود چون تعداد زیاد تری رو از دست می دادم اما دوستام ، هر کدوم ، فقط یک نفر رو از دست می دادن..اما بابا گفتن: اما جای تو پیش اونها خالیه...بغض کردم...

 

روزانه شش : هر کاری می کنم یادم می مونه که در نوع خودش آخرینه و دیگه اینطوری تکرار نمی شه...

روزانه هفت : کاش یه قرصی بود می خوردم اشکم رو می ذاشتم زمان موردنظر خودم بیاد!!!

 

فال فندق:

مسلمانان مرا وقتی دلی بود

که با وی گفتمی گر مشکلی بود

 

شکلات داری؟ (۱۸) ساعت ۱۸:۴۷ لينک
<< صفحه بعدی صفحه قبلی >>
● موضوعات
داستان
فتوبلاگ

هوای پریدن آبی بود.
شهريور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تير ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تير ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
شهريور ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
دی ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
آبان ۱۳۸۴
مهر ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴
خرداد ۱۳۸۴
ارديبهشت ۱۳۸۴
فروردين ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
آبان ۱۳۸۳
مهر ۱۳۸۳
شهريور ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳
ارديبهشت ۱۳۸۳
فروردين ۱۳۸۳
اسفند ۱۳۸۲
بهمن ۱۳۸۲
دی ۱۳۸۲
آذر ۱۳۸۲
آبان ۱۳۸۲
مهر ۱۳۸۲
شهريور ۱۳۸۲

برو به تاريخ:



صفحات
۱

پرهای پرواز دستان توست

عاشق که باشی

هوای پریدن آبیست

عاشق تر که شوی

محو می شوی

دوست داری بیشتر راه بروی

کنار روحی که فراز ابرهاست.

 

ارتباط
برای تماس با نويسنده:
mahasta14@gmail.com

نام:

ايميل
وب‌سايت:
موضوع:
متن نامه:

© Copyright weblog 2003