تا انتهای این غزل مهمان من باش
بنشین تماشا شاهد پایان من باش
طولی ندارد عرض من خوددار می باش
این لحظه های واپسین خواهان من باش
ابری ترین روز مرا مال خودت کن
هم باد هم طوفان و هم باران من باش
عاشق اگر نومید شد باید بمیرد
نور امیدی در شب هجران من باش
سوگند بر هر چه نگاه عاشقانه است
دردم تویی یکبارهم درمان من باش
بگذار حرف آخرم را گفته باشم
پایان ندارد این غزل از آن من باش
اسماعیل دشوارگرد-نغمه
نکته مدیریتی :اگر به زور بردنت کنسرت حتمن خیریتی داره ، حداقل توی اون دو ساعت می دونی که می تونی کیف کنی.
روزانه یک: دارم وسایلم رو جمع می کنم ، یه حسیه... دلم برای کتابخونه و نور پنجره و این گوشه خودم میز تحریرم و همه جا تنگ می شه البته الآن می تونم تحمل کنم اما دو روز دیگه...
روزانه دو: گره می خوره کور می شه با دندون هم باز نمی شه..زنجیر مامانمو می کم 45 دقیقه باهاش (زنجیره) صحبت کردم تا باز شد
روزانه سه :یه کیبورد نو گرفتم که کلیدهای فارسی داره!!! البته الان توی کارتنه اما تنها چیزی که دلم براش تنگ نمی شه همین کیبورده است که وقتی اسپیس می زنی تا آخر سطرت کش میاد!
روزانه چهار:بلیط ندارم تا دیروز پروازا بسته بوده الان پر شده ...
روزانه پنج: غر بسه
روزانه شش:رفتیم کنسرت گروه استاد ذوالفنون جای همه خالی...فوق العاده بود... عالی... یه چیزی هم بود یه موج محبتی بین اعضا بود...مثلا آقای بامداد یه قطعه رو خوب می اومد استاد لبخند مهربونی بهش می زد...یا آقای سهیل ، تار، خوب می نواخت لبخندی از دیگری دریافت می کرد...جو بسیار مهربان بود. بسیار مشعوف شدیم..
فال حافظ:
اگر پوسیده گردد استخوانم
نگردد مهرت از جانم فراموش