سالها پیش از این زیر یک سنگ
گوشهای از زمین
من فقط یک کمی خاک بودم همین
یک کمی خاک که دعایش پرزدن سوی آسمان بود
آرزویش همیشه دیدن آخرین قله کهکشان بود
خاک هر شب دعا کرد،از ته دل خدارا صدا کرد
یک شب آخر دعایش اثر کرد، یک فرشته تمام زمین را خبر کرد
و خدا تکهای خاک برداشت، آسمان را در آن کاشت
خاک را توی دستان خود ورز میداد، روح خود را به او قرض میداد
خاک توی دستان خدا نور شد،پرگرفت از زمین دور شد
راستی من همان خاک خوشبخت، من آن نور هستم، پس چرا گاهی از خدا دور هستم؟
عرفان نظرآهاری شب چله چلچراغ86
نکته مدیریتی :اگه تصمیمی می گیرین زود اجرا کنین، مشمول مرور زمان نشه یه هو!
روزانه یک: امروز و فردا " هوم الانوام!" برای خودم برنامه ریزی کردم که کلی کار انجام بدم :چلچراغ بخونم ، دارت بازی کنم، چلچراغ بخونم، دارت بازی کنم!! ، گاهی هم تلفن حرف بزنم!
روزانه دو: از صبح ( وسط ظهر) که بیدار شدم داره برف میاد ، تند تند و ریز ریز، همه جا سیفید شده ، یواشکی عکس می گیرم .
روزانه سه: قسمتی از روزانه رو حذف می کنم به قرینه مصلحتی!
روزانه چهار:اینقدر پاشدم از پشت پنجره بیرونو دیدم که رشته نوشتن وبلاگم کلا از دستم رفت.
روزانه پنج: برف تند شده !الان قطع شده!
روزانه شش:این تصویر با اجازه آبچینوس برداشته شده! البته خیلی کیفیتش بالا نیست ولی به یاماها و یاحسینش توجه کنید! (نکته اش رو گفتم دیگه!)
ویش: خدایا هیچ مسافری رو درمانده جاده نکن ، همچنین مسافر من! آمین!
فال فندق:
ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
وجه می میخواهم و مطرب که میگوید رسید