|
مطلب زير رو از جایی برداشتم. (((آدما هر کدومشون به يه صفت بارزی که دارن شناخته می شن . بعضيا به صفتای بارز فيزيکی مثلا می گن ياروهه که موهاش طلاييه يا اونی که چشاش آبيه يا اون ياروهه که چلاقه ( البته اين نوع شناسوندن بی ادبيه ) بعضيا باز يه درجه بالاترن و به صفات اجتماعی و شغلشون شناسونده می شن مثلا می گن اون آقاهه که سلمونی داره يا اونی که خيلی لوطيه يا اون آقايی که خيلی آقاست بعضيا باز يه درجه بالاتر ترن و با تحصيلات و تخصصشون شناخته می شن مثلا می گن يارو فوق ليسانسه يا مثلا اون خانومه که دکترای تاريخ داره يا اون باستانشناسه و الخ ... بعضيا با آثارشون شناسونده می شن مثلا نويسنده کتاب فلان , يا کاشف فلان , يا رئيس جمهور فلان بعضيا باز يه درجه خيلی بالاترن و فقط اسمشون برای شناساييشون کافيه مثلا کريستف کلمب , آقای پاستور و خانوم کوری و .. و باز بعضيا يه درجه بالاترن و فقط با ضميری که در موردشن به کار برده میشه شناخته می شن مثلا اون .. ايشون ... آقا ... يا خانوم و باز بعضيا پا رو ازاين حدم فراتر گذاشتن و همين که بهشون فک کنی برای شناسوندشون کافيه مثلا تا بهش فک کنی لپات سرخ ميشه ( معشوقت ) يا بهش که فک کنی منور می شی ( خدا ) و ... حالا ببينم تو جزو کدوم دسته ای ؟ يا دوس داری جزو کدومشون باشی ؟ )))
اما صبر کن اول ببين لياقتش رو داری ؟ اگه نداری برو با لياقت برگرد!!  *** ماهی هميشه تشنه ام در زلال لطف بيکران تو. می برد مرا به هر کجا که ميل اوست موج ديدگان مهربان تو. *** ماهی هميشه تشنه ام ای زلال تابناک! يک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی ماهی تو جان سپرده روی خاک!
خدايا خودمونيما خوبه تو مثل بنده هات نيستی ، لطفت تموم نمی شه ، هميشه مهربونی ، هيچکدوم از ماهی هات رو هم رها نمی کنی.
|