جستجو در وبلاگ:


۱۸ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۴:۱۰

● لينک‌های همسایه


● لينک‌های ورودی
sbodyhob.hit.bg
emadd.com
mnsrjes.pe1.de
ondietlog.hit.bg
musewsa.v0r.org
justladywu.free.bg
mdtkfyla.keep.pl
missfitlz.free.bg
golodaemzi.geklappt.de
dhaertjs.hit.bg

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۷۶۰ بازديد
ديروز: ۱۶۹۰ بازديد
اين ماه: ۳۳۹۱۸ بازديد
از ابتدا: ۱۲۷۳۹۰۰ بازديد

Powered by

ASP-Rider 1.6

۳۰ اسفند ۱۳۸۲ .
ماه .

برای آمدنت دسته گلی دارم
چمدانت که از ماه پر شد
دلم را بپذير
که مرا به ياد تو می آورد
فردا آغاز زيبايی است
زلال و بی ريا ، شيرين و رويايی
سيصد و شصت و پنج روز
 و شش ساعت
شايد با پنجمين فصل سال می آيی.
.
.
.


نظرات (۰) ساعت ۱۴:۵۹ لينک
۲۹ اسفند ۱۳۸۲ .
4 شنبه سوري .

راستی لطف کنين عيد رو که به من تبريک می گين بگين پنبه ريز نگين مبارک .  بابا من توی پنبه ريز کار می کنم بهم بر می خوره .





دست عکاس عزيزم درد نکنه...


نظرات (۰) ساعت ۱۵:۲۹ لينک
۲۷ اسفند ۱۳۸۲ .
.

ارسال کن
 برای من
با نامه ی سفارشی
يک خرده مهربانی
بيا اين هم نشانی!

امسال چندتا مزيت خوب داشت چندتا مزيت بد مزيت خوبش به جز سلامتی و ...
وبلاگم بيد و دوستای وبلاگيم که چندتاشون رو لينک دادم ( همشون نه ) و مزيت بدش هم نمی گم.




نظرات (۰) ساعت ۰۶:۵۳ لينک
۲۳ اسفند ۱۳۸۲ .
سال نو .

-در ِ حياط خونمون فاصله ی خيلی کمی با زمين داره و توی اين فاصله ی خيلی کم يه جوونه ی گل اطلسی سبز شده عجب جونی داره اين گله . آخه هر بار که در حياط واسه ماشين باز و بسته می شه اين گل کوچولو لگد محکمی می خوره  ولی اون دوباره سرشو می گيره بالا و محکم تر می ايسته .چه استقامتی...
دست از طلب ندارم تا کام دل برآيد... اين رو از اون گل اطلسی ياد گرفتم و واسه اين سال ، سال جديد و همه ی زندگيم نبايد فراموش کنم.
۲-خوبه آدم زبون هندی بلد باشه ها اگه يه جايی باشی که بقيه فارسی و انگليش بفهمن می تونی هندی حرف بزنی ... 
۳-بنده خدايی ميگفت چندين سال پيش با يه ۲ ريالی می رفتيم کلی خريد می کرديم ، امسال با يه
۲۰۰۰۰ ريالی!!!
۴-يه هفته به پايان سال ۸۲ مونده ببينيد امسال چه طور بوده همه ی کارهای خودتون رو هم ليست کنيد و يه نمره بگيرين .شايد خواستين سال ديگه توی امتحان دنيا بازم شرکت کنين.
۵-صدف را هميشه مرواريد نيست
مشتم را
اما
هميشه شعری هست
بازش کن
به نرمِ تبسمی بازش کن
که سختِ بازوان هيچکس بازش نکرده است.

شعرها برای تو دارم
که من زاده شده ام
تا از تو بخوانم...


 

نظرات (۰) ساعت ۰۶:۵۷ لينک
۲۰ اسفند ۱۳۸۲ .
تقصير كيه؟ .

می خوای مثل هر شب بری قدم روی . آقای پدر می گن با ماشين برو اون بسته رو هم ببر منزل مامان بزرگ . می گی چشم. سوييچ رو بر می داری و می ری منزل مامان بزرگ .پژوی بابا رو پشت يه پيکان سفيد پارک می کنی. و می ری داخل . نيم ساعت ننشستی که صدای مهيبی تو رو به خيابون می کشه . می بينی که بهله . آقای پرايدی که با سرعت فانتوم حرکت می کرده می زنه به يک پرايد ديگه که پارک کرده بوده و پشت پژوی ما بوده و پرايد دوم می زنه به پژوی ما و پژوی ما هم می زنه به اون پيکان جلويی و ... خدا رحم کرد . آقای پرايد مقصر فقط نمرد!!!!                    

                            
من
عاشق تنهاترين کوچه ی بن بستم
بگو
از کدامين سوی کوچه می آيی
تا در مقابلت ديوار شوم.


نظرات (۰) ساعت ۲۲:۳۸ لينک
۱۹ اسفند ۱۳۸۲ .
صنما... .

 

صنـــما يک تک پا ماه که بالا آمد
به لب چشمه بيا ماه که بالا آمد
کوزه بر دوش بيا مست و غزل نوش بيا
قسمت می دهما ماه که بالا آمد
نور من سايه ی من ای سر و سرمايه ی من
نکنی سنگ مرا ماه که بالا آمد
*
هدف شما از کربلا رفتن چيه؟خوردن صبحانه عالی با کمترين هزينه ؟
هدف شما از شرکت در مانور ۳ روزه بسيج در صحرا چيه؟ مصرف نوشابه خانواده ی يک نفره؟
هدف شما از شرکت در مراسم عاشورا چيه؟ پيدا کردن يه دوست جديد؟
هدف شما از شرکت در مراسم نماز ظهر عاشورا چيه؟دريافت ناهار که فقط به نمازگزارا می دن؟
هدف شما از کمک بالا به زلزله زدگان چيه؟درآمدن چشم بقيه؟
...
*
توی بوشهر که هيچکی يادش به روز زن نبيده اما خبراش اينجا و اينجا درج شده.
*
لبخند می زنی
خورشيد
با دستمال کوچک ابر
پاک می کند
عرقش را.

 

نظرات (۰) ساعت ۱۹:۱۸ لينک
۱۷ اسفند ۱۳۸۲ .
قايم باشك .

شب که می شود
آسمان
با ستارگان
نجوا می کند
ماه،
تماشا می کند
و خورشيد
دور از چشم ماه
در کوه ها
قايم باشک بازی می کند.

يه روز آقا گاوه می ره کلاس زبان بعد می گه :<< وی ، وی >>
کامپيوتر شرکت ما عاشق کامپيوتر شرکت کناری شده همش واسش ويروس آی لاو يو می فرسته!


نظرات (۰) ساعت ۱۶:۳۹ لينک
۱۴ اسفند ۱۳۸۲ .
مهرباني مي دانم! .

من را اندکی دوست بدار
ولی طولانی!
 

  
آسمان سينه ام ابری شده
شعر می بارد دوباره در دلم
غصه هايم باز چشمک می زنند
باز دارد دستـهايم بوی غم

با خودم می گويم اين ها شعر نيست
شعرهايم باز تکراری شده
باز هم غم های تکراری من
توی جوی شعر من جاری شده

شعرهای تازه می خواهد دلم
شعرهايی مثل شعر مولوی
راستی ای آسمان مهربان!
تو شبی موضوع شعرم می شوی؟

                    ***
اگه يه روز يکی بود که تو واسش گنبد نيلی و کبود بودی ،واسش شاپرک تو قصه ها بودی يا يه گندمزار طلايی يا واسش تنها مهتاب شبای تاريک بودی و اون تو رو يه سايه بون می ديد که مثل يه تاک تنها دورت بپيچه ، باهات بره بالا ، روی زمين نندازش ،شاخه اش رو نچين، حتما اين قد پيش خدا عزيز بودی ، که خدا خواسته تو فرشته نجاتش باشی! خدا حفظت کنه!

نظرات (۰) ساعت ۱۸:۰۹ لينک
۱۱ اسفند ۱۳۸۲ .
لب شط .

من و لالای طفل تیـــــــر خوردهmoharram
شب و آن پيکر شمشير خورده
من و طفلان مسلم در لب شط
تب و اشک و تن زنجیـــر خورده
         
                *****
داستانک امروز (از ماهنامه گل آقا)
يک بز و يک حلزون دم ورودی يک کارخانه بزرگ به هم رسيدند و رفتند به قسمت استخدام.... چند سال بعد کاملا تصادفی باز همديگر را در سالن اصلی اداره ديدند . حلزون با اتومبيل مخصوص و راننده آمده بود و بز با دوچرخه! بز گفت:<< تو خيلی زود کسی شدی ! چه کار کردی که به اينجا رسيدی ؟>> حلزون گفت:<< خيلی ساده ، اينجا نبايد نق بزنی ، فقط بايد بتوانی بخزی.>>
                        *****
دوستت دارم
اما نه کوتاه مثل آه .


نظرات (۰) ساعت ۱۱:۰۶ لينک
۰۸ اسفند ۱۳۸۲ .
آي كيو .

آدم مهندس باشه ،کلاس مديريت شبکه هم بره ، اون وقت بگه اين کامپيوتره مشکلش اينه که ماوسش ويروس گرفته.IQ اش حتما جلبک گرفته.
باز هم آدم مهندس باشه، ادعای شاگرد ممتازی هم داشته باشه ، ولی معنی چگالی رو نفهمه ، IQ ای در حد جلبک دارد.
باز هم آدم مهندس باشه و به اقرار خودش زياد تو نت کار می کنه ولی حداکثر چيزی که از نت می شناسه چت باشه IQ اش در حد جلبکه.

                                             *****



تر که نمی شوم از باران
آنقدر خيالت چتر می شود روی سرم
چتر ِ چتر ...
که نمی فهمم حتی
بوی باران چه رنگيست
...
اصلا بی خيال اين حرفها
می گفتی ،
ديشب به خواب کدام ستاره
رفته بودی ....
                   که مرا جا گذاشتی؟!
                                                 



نظرات (۰) ساعت ۰۷:۳۸ لينک
۰۳ اسفند ۱۳۸۲ .
استقامت .

اول شديم همين.  هر چند اصلا برای ما مهم نبود که .هدف ما از شرکت در مسابقه ۲ ، ۲۰۰۰ متر فقط آشنايی با توانايی های خودمان بود و کوبيدن مشت محکمی بر دهان استکبار جهانی که فکر می کنن خانما نمی تونن بدون!! البته که می توانيم حتی اگر به خاطر اينکه دل بعضيا نشکنه مجبور بشيم از مقام و اينا صرف نظر کنيم دارم الان صداقت خرج می کنما مسير ۲ از منازل نفتکش تااااااا فلکه امام بود

داستانک زير رو از
ميناب گرفتيدم.
اعرابی را گفتند پير شدی و عمر خود به هدر
دادی. توبه كن و حج بگزار. گفت پولی ندارم كه به حج بروم. گفتند خانه‌ات را بفروش. گفت آنگاه اگر باز گردم كجا منزل كنم و اگر باز نگردم و مجاور كعبه شوم آيا خداوند نخواهد گفت كه ای پس گردنی خورده چرا خانه خود را فروختی و آمدی در خانه من منزل كردی؟
                                                          ***
شعرهای خال خالی
از نردبان بالا می روند
پيش آفتاب
آرام آرام روی خيالم راه می روند
کلاغ پر بازی می کنند
گل پر
خورشيد پر
شعرهای خال خالی هم پر. 



نظرات (۰) ساعت ۲۳:۲۷ لينک
۰۱ اسفند ۱۳۸۲ .
تابناك .

مطلب زير رو از  جایی برداشتم.
(((آدما هر کدومشون به يه صفت بارزی که دارن شناخته می شن .
بعضيا به صفتای بارز فيزيکی مثلا می گن ياروهه که موهاش طلاييه
يا اونی که چشاش آبيه يا اون ياروهه که چلاقه ( البته اين نوع شناسوندن بی ادبيه )
بعضيا باز يه درجه بالاترن و به صفات اجتماعی و شغلشون شناسونده می شن مثلا
می گن اون آقاهه که سلمونی داره يا اونی که خيلی لوطيه يا اون آقايی که خيلی آقاست بعضيا باز يه درجه بالاتر ترن و با تحصيلات و تخصصشون شناخته می شن مثلا می گن
يارو فوق ليسانسه يا مثلا اون خانومه که دکترای تاريخ داره يا اون باستانشناسه و الخ ...
بعضيا با آثارشون شناسونده می شن مثلا
نويسنده کتاب فلان , يا کاشف فلان , يا رئيس جمهور فلان
بعضيا باز يه درجه خيلی بالاترن و فقط اسمشون برای شناساييشون کافيه مثلا
کريستف کلمب , آقای پاستور و خانوم کوری و ..
و باز بعضيا يه درجه بالاترن و فقط با ضميری که در موردشن به کار برده میشه شناخته می شن مثلا
اون .. ايشون ... آقا ... يا
خانوم
و باز بعضيا پا رو ازاين حدم فراتر گذاشتن و همين که بهشون فک کنی برای شناسوندشون کافيه مثلا
تا بهش فک کنی لپات سرخ ميشه ( معشوقت ) يا بهش که فک کنی منور می شی ( خدا ) و ...
حالا ببينم تو جزو کدوم دسته ای ؟
يا دوس داری جزو کدومشون باشی ؟  )))

اما صبر کن اول ببين لياقتش رو داری ؟ اگه نداری برو با لياقت برگرد!!
                                                         ***
ماهی هميشه تشنه ام
در زلال لطف بيکران تو.
می برد مرا به هر کجا که ميل اوست
موج ديدگان مهربان تو.
        ***
ماهی هميشه تشنه ام
ای زلال تابناک!
يک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی
ماهی تو جان سپرده روی خاک!

خدايا خودمونيما خوبه تو مثل بنده هات نيستی ، لطفت تموم نمی شه ، هميشه مهربونی ، هيچکدوم از ماهی هات رو هم رها نمی کنی.



نظرات (۰) ساعت ۲۰:۱۰ لينک
<< صفحه بعدی صفحه قبلی >>
● موضوعات
داستان
فتوبلاگ

هوای پریدن آبی بود.
شهريور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تير ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تير ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
شهريور ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
دی ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
آبان ۱۳۸۴
مهر ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴
خرداد ۱۳۸۴
ارديبهشت ۱۳۸۴
فروردين ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
آبان ۱۳۸۳
مهر ۱۳۸۳
شهريور ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳
ارديبهشت ۱۳۸۳
فروردين ۱۳۸۳
اسفند ۱۳۸۲
بهمن ۱۳۸۲
دی ۱۳۸۲
آذر ۱۳۸۲
آبان ۱۳۸۲
مهر ۱۳۸۲
شهريور ۱۳۸۲

برو به تاريخ:



صفحات
۱

پرهای پرواز دستان توست

عاشق که باشی

هوای پریدن آبیست

عاشق تر که شوی

محو می شوی

دوست داری بیشتر راه بروی

کنار روحی که فراز ابرهاست.

 

ارتباط
برای تماس با نويسنده:
mahasta14@gmail.com

نام:

ايميل
وب‌سايت:
موضوع:
متن نامه:

© Copyright weblog 2003