جستجو در وبلاگ:


۱۷ شهريور ۱۳۸۹ - ۲۰:۳۵

● لينک‌های همسایه


● لينک‌های ورودی
myjaneqq.5gigs.net
fitforumcse.hit.bg
rezas.blogsome.com
todnotrahnikiq.obywateleuropy.eu
myjaneewx.66ghz.com
myjanedk.iblogger.org
vnwdl.knows.nl
wjakupcake.freehostingsolution.com
todnotrahnikiw.edo-jidai.com
selolowo.angelfire.com

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۱۴۶۲ بازديد
ديروز: ۱۵۲۴ بازديد
اين ماه: ۳۲۹۳۰ بازديد
از ابتدا: ۱۲۷۲۹۱۲ بازديد

Powered by

ASP-Rider 1.6

۱۵ تير ۱۳۸۹ .
مهربانی! .

می خواهم مصرعی بنویسم از مهربانی هایت

مدادم را به دست می گیرم

روی کاغذ می گذارم

و شعری از مهربانی هایی می نویسم که پایانی ندارد.ش.خ.ا

نکته مدیریتی :به هر موردی که رخ می ده طوری فکر کنید که انگار قسمتی از پازله، شاید از شکل تکه پازل خوشتون نیاد ولی برای تکمیل پازله.... حیاتیه!

روزانه یک: س که با ف خواهره  می گه وقتی ف کوچولو بوده بهش گفتم که با فرو کردن مداد توی لپت ، یه چال انداختم روی لپت! و من به این فکر می کنم که موموی منم اینکارو کرده؟ آیا دلش اومده؟ مداد پاک کن دار بوده؟ مداد چه رنگی بوده آیا...؟ و س و ف و ر به این فکر می کنن که مداد در دستان چه کسی لپ بچه منو چال می اندازه!!!!

روزانه دو:پست های تیرماه های سالهای قبل رو می خونم... و چه خوشحالم که وبلاگی دارم که حس و حال روزهایم رو حتی با سان سور برام زنده می کنه!

روزانه سه: هوا خیلی گرمه خیلی زیاد! این همه مدت توی بوشهر زندگی کردم  و مثل امسال توی شیرازگرما نخوردم...اونم توی خونه!

روزانه چهار: داریم در مورد اسم احتمالی بچه حرف می زنیم ولی به نتیجه نمی رسیم...یادم می افته به روزی که با مهری سوار سمند تلفنی! بودیم و برای بچه اش اسم گذاشتم..اسکندر و اسداله و ... می خندم و اسم بچه ام رو به شوخی می گذارم قمر!

روزانه پنج: یه دبه! 10 لیتری پر از دوغ آورده گذاشته گوشه خونه...محلیه...بایدم دو روزی بگذره تا جا بیفته اونوقت منم نباید بخورم!

روزانه شش: به روزهای روشن آینده فکر می کنم و می بینم که چقدر خوشبخت ترم!

الهی نامه: الهی چه بی صدا می بخشی و ما چه حسابگرانه تسبیح می گوییم! (اسمسی از دادا)

شکرانه: خدایا تو را سپاس که من خودم هستم!

فال فندق: از بابا طاهر

مکن کاری که پا بر سنگت آیو

جهان با این فراخی تنگت آیو

چو فردا نامه خوانان نامه خونند

تو وینی نامه‌ی خود ننگت آیو

پازل درست کردین تا حال کلا؟ (۶) ساعت ۲۰:۵۳ لينک
۲۰ خرداد ۱۳۸۹ .
خورشید .

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند

سالها هجری و شمسی همه بی خورشیدند

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است

فصلها را همه با فاصله ات سنجیدند

تو بیایی همه ساعتها و ثانیه ها

از همین روز همین لحظه همین دم عیدند .  قیصر امین پور

روزانه یک: یه پست کامل رو توی ورد تایپ کردم و بعد یه جا سیوش کردم که نمی دونم کجاست!

روزانه دو: همه ازش تغریف می کنند.روحش شاد باشه.

روزانه سه:دور همیم و درمورد لهجه ها و زبان های مختلف به قول هانی زبان و فرهنگ شناسی حرف می زنیم کلی کلمه جدید یاد می گیریم و درآخر درحالیکه هممون قاطی کردیم کلمه توت را صرف می کنیم "توت –تیت-تات"

روزانه چهار:قدمیا همه خانواده ها دلشون پسر می خواست تا اسم خانواده رو ادامه بده و اینا الان همه دختر می خوان...چه عزیزه این دختر!

روزانه پنج: دارم کتابهامو جمع می کنم ...دلم برای پائولو ، هری پاتر... شعرهام...اسکارلت...تنگ می شه...

روزانه شش:تلفنی کلی حرف می زنیم..بهش می گم اگه ببینمت حرفامون تمام نشده باشه می خنده می گه نه نگران نباش...دوسالی هست ندیدمش! مریمو می گم که تازگی خاله شده.----دیدمش!

فال فندق:

مرا بر نازنینان این نوید است

که پایان شب غم ها سپید است

مترس از شام تار آسوده دل باش

چراغ روشن فردا امید است. مهدی سهیلی

سپید است. (۶) ساعت ۱۸:۲۲ لينک
۰۹ خرداد ۱۳۸۹ .
هدیه .

منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت.هرنفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون برآید مفرح ذات.پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نفس شکری واجب

از دست و زبان که برآید    کز عهده شکرش به درآید

روزانه اول:امروز روز تولدمه!بسیار متفاوت از سالهای قبل و سالهای آینده!

روزانه دوم:هنوز کادوهای تولدم رو دریافت نکردم!اصلا هیچی!-خوب کادو رسید !البته که مثل همیشه یکی دیگه در راهه!

روزانه سوم:خدایا شکرت که موهبتهای دوستانم رو در آغوششون قرار دادی.من همچنان منتظرم که همینک موهبتم رو در آغوش بگیرم.شکرت خداجونم!

روزانه چهار:کولر که روشن می کنیم توی ساعاتی خاص بوی اسفند از خونه همسایه میاد؟مشکوکه نه؟

روزانه پنج:سعی می کنم باز از یه اتفاق (که ایندفعه میزان ناگواریش اکسترممه)درس بگیرم!

روزانه شش:گلستان سعدی رو گرفتم و هرروز با صدای بلند می خونم.تا الان حافظ رو می خوندم بعد از گلستان نوبت دیوان مولاناست بعدشم شاهنامه گمونم!

 

خونه شلوغه همه هستن...لباسهای سیاه از این طرف به اونطرف می رن گاهی گریه و ناله بلند می شه... اما خودش نیست!اونکه همیشه صداش تمام خونشون رو پر می کرده! عزیزجون ناله می کنه و اسمشو صدا می زنه... وسط آه و ناله هاش به من رو می کنه و می گه مهستا چطوری شد؟ من که بغض دارم و اشکام روی گونه هامه چیزی نمی گم ولی خودش می خونه.................اجل گشته میرد نه بیمار سخت.روحش شاد.

موهبت شما رسیده؟ (۱۱) ساعت ۱۰:۲۵ لينک
<< صفحه بعدی صفحه قبلی >>
● موضوعات
داستان
فتوبلاگ

هوای پریدن آبی بود.
شهريور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تير ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تير ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
شهريور ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
دی ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
آبان ۱۳۸۴
مهر ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴
خرداد ۱۳۸۴
ارديبهشت ۱۳۸۴
فروردين ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
آبان ۱۳۸۳
مهر ۱۳۸۳
شهريور ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳
ارديبهشت ۱۳۸۳
فروردين ۱۳۸۳
اسفند ۱۳۸۲
بهمن ۱۳۸۲
دی ۱۳۸۲
آذر ۱۳۸۲
آبان ۱۳۸۲
مهر ۱۳۸۲
شهريور ۱۳۸۲

برو به تاريخ:



صفحات
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶ ۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ ۳۲ ۳۳ ۳۴ ۳۵ ۳۶ ۳۷ ۳۸ ۳۹ ۴۰ ۴۱ ۴۲ ۴۳ ۴۴ ۴۵ ۴۶ ۴۷ ۴۸ ۴۹ ۵۰ ۵۱ ۵۲ ۵۳ ۵۴ ۵۵ ۵۶ ۵۷ ۵۸ ۵۹ ۶۰ ۶۱ ۶۲ ۶۳ ۶۴ ۶۵ ۶۶ ۶۷ ۶۸ ۶۹ ۷۰ ۷۱ ۷۲ ۷۳ ۷۴ ۷۵ ۷۶ ۷۷ ۷۸ ۷۹ ۸۰ ۸۱ ۸۲ ۸۳ ۸۴ ۸۵ ۸۶ ۸۷ ۸۸ ۸۹ ۹۰ ۹۱ ۹۲ ۹۳ ۹۴ ۹۵ ۹۶ ۹۷ ۹۸ ۹۹ ۱۰۰ ۱۰۱ ۱۰۲ ۱۰۳ ۱۰۴ ۱۰۵ ۱۰۶ ۱۰۷ ۱۰۸ ۱۰۹ ۱۱۰

پرهای پرواز دستان توست

عاشق که باشی

هوای پریدن آبیست

عاشق تر که شوی

محو می شوی

دوست داری بیشتر راه بروی

کنار روحی که فراز ابرهاست.

 

ارتباط
برای تماس با نويسنده:
mahasta14@gmail.com

نام:

ايميل
وب‌سايت:
موضوع:
متن نامه:

© Copyright weblog 2003